تبلیغات
لیلی و مجنون

لیلی و مجنون
 
قالب وبلاگ
نویسندگان
نظر سنجی
به نظر شما برای بهتر شدن وبلاگ باید بیشتر چه مطالبی قرار بدم؟







لینک دوستان
صفحات جانبی

چون راه دیار دوست بستندبر جوی بریده پل شکستند
مجنون ز مشقت جدائیکردی همه شب غزل‌سرائی
هردم ز دیار خویش پویانبر نجد شدی سرود گویان
یاری دو سه از پس اوفتادهچون او همه عور و سرگشاده
سودا زده زمانه گشتهدر رسوائی فسانه گشته
خویشان همه در شکایت اوغمگین پدر از حکایت او
پندش دادند و پند نشیندگفتند فسانه چند نشیند
پند ار چه هزار سودمند استچون عشق آمد چه جای پند است
مسکین پدرش بمانده در بندرنجور دل از برای فرزند
در پرده آن خیال بازیبیچاره شده ز چاره‌سازی
پرسید ز محرمان خانهگفتند یکایک این فسانه
کو دل به فلان عروس دادستکز پرده چنین به در فتادست
چون قصه شنید قصد آن کردکز چهره گل فشاند آن گرد
آن در که جهان بدو فروزدبر تاج مراد خود بدوزد
وآن زینت قوم را به صد زینخواهد ز برای قره‌العین
پیران قبیله نیز یک سربستند برآن مراد محضر
کان در نسفته را درآن سفتبا گوهر طاق خود کند جفت
یکرویه شد آن گروه را رایکاهنگ سفر کنند از آنجای
از راه نکاح اگر توانندآن شیفته را به مه رسانند
چون سید عامری چنان دیداز گریه گذشت و باز خندید
با انجمنی بزرگ برخاستکرد از همه روی برگ ره راست
آراسته با چنان گروهیمی‌رفت به بهترین شکوهی
چون اهل قبیله دل آرامآگاه شدند خاص تا عام
رفتند برون به میزبانیار راه وفا و مهربانی
در منزل مهر پی فشردندوآن نزل که بود پیش بردند
با سید عامری به یک بارگفتند چه حاجت است پیش‌آر
مقصود بگو که پاس داریمدر دادن آن سپاس داریم
گفتا که مرادم آشنائیستآنهم ز پی دو روشنائیست
وانگه پدر عروس را گفتکاراسته باد جفت با جفت
خواهم به طریق مهر و پیوندفرزند ترا ز بهر فرزند
کاین تشنه جگر که ریگ زاده استبر چشمه تو نظر نهاده است
هر چشمه که آب لطف داردچون تشنه خورد به جان گوارد
زینسان که من این مراد جویمخجلت نبرم برآنچه گویم
معروف‌ترین این زمانهدانی که منم درین میانه
هم حشمت و هم خزینه دارمهم آلت مهر و کینه دارم
من در خرم و تو در فروشیبفروش متاع اگر به هوشی
چندان که بها کنی پدیدارهستم به زیادتی خریدار
هر نقد که آن بود بهائیبفروش چو آمدش روائی
چون گفته شد این حدیث فرخدادش پدر عروس پاسخ
کاین گفته نه برقرار خویش استمیگو تو فلک به کار خویش است
گرچه سخن آبدار بینمبا آتش تیزکی نشینم
گردوستپی درین شمار استدشمن کامیش صدهزار است
فرزند تو گر چه هست بدرامفرخ نبود چو هست خودکام
دیوانگیی همی نمایددیوانه حریف ما نشاید
اول به دعا عنایتی کنوانگه ز وفا حکایتی کن
تا او نشود درست گوهراین قصه نگفتنی است دیگر
گوهر به خلل خرید نتواندر رشته خلل کشید نتوان
دانی که عرب چه عیب جوینداین کار کنم مرا چه گویند
با من بکن این سخن فراموشختم است برین و گشت خاموش
چون عامریان سخن شنیدندجز باز شدن دری ندیدند
نومید شده ز پیش رفتندآزرده به جای خویش رفتند
هر یک چو غریب غم رسیدهاز راه زبان ستم رسیده
مشغول بدانکه گنج بازندوان شیفته را علاج سازند
وانگه به نصیحتش نشاندندبر آتش خار می‌فشاندند
کاینجا به از آن عروس دلبرهستند بتان روح پرور
یاقوت لبان در بناگوشهم غالیه پاش و هم قصب پوش
هر یک به قیاس چون نگاریآراسته‌تر ز نو بهاری
در پیش صد آشنا که هستیبیگانه چرا همی پرستی
بگذار کزین خجسته نامانخواهیم ترا بتی خرامان
یاری که دل ترا نوازدچون شکر و شیر با تو سازد

.: Weblog Themes By MihanSkin :.

درباره وبلاگ

سلام دوستان

امیدوارم از مطالب وبلاگ خوشتون بیاد لطفا با دادن نظر و پیشنهاداتون به بهتر شدن وبلاگ کمک کنید

با تشکر


honey.7098@yahoo.com


بسوزد خانه ی لیلی و مجنون که رسم عاشقی در زمین انداخت اگر لیلی به مجنون داده میشد دل هیج عاشقی تنها نمیشد
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
Mail icon gramik.pl
دریافت همین آهنگ