تبلیغات
لیلی و مجنون

لیلی و مجنون
 
قالب وبلاگ
نویسندگان
نظر سنجی
به نظر شما برای بهتر شدن وبلاگ باید بیشتر چه مطالبی قرار بدم؟







لینک دوستان
صفحات جانبی

رخشنده شبی چو روز روشنرو تازه فلک چو سبز گلشن
از مرسله‌های زر حمایلزرین شده چرخ را شمایل
سیاره به دست بند خوبیبر نطع افق به پای کوبی
بر دیو شهاب حربه راندهلاحول ولا ز دور خوانده
از نافه شب هوا معنبروز گوهر مه زمین منور
زان گوهر و نافه چرخ شش طاقپر زیور و عطر کرده آفاق
انجم صفت دگر گرفتهزیبندگیی ز سر گرفته
صد گونه ستاره شب آهنگبنموده سپهر در یک اورنگ
کرده فلک از فلک سواریرویین دز قطب را حصاری
فرقد به یزک جنیبه راندهکشتی به جناح شط رسانده
پروین ز حریر زرد و ازرقبر سنجق زر کشیده بیرق
مه گرد پرند زر کشیدهپیرایه‌ای از قصب تنیده
گفتی ز کمان گروهه شاهیک مهره فتاد بر سر ماه
یا شکل عطارد از کمانشتیریست که زد بر آسمانش
زهره که ستام زین او بودخوش خو چو خوی جبین او بود
خورشید چو تیغ او جهانسوزپوشیده به شب برهنه در روز
مریخ به کینه گرم تعجیلتا چشم عدوش را کشد میل
برجیس به مهر او نگین داشتکاقبال جهان در آستین داشت
کیوان مسنی علاقه آویزتا آهن تیغ او کند تیز
شاهی که چنین بود جلالشآفاق مباد بی‌جمالش
در خدمت این خدیو نامیما اعظم شانک ای نظامی
از شکل بروج و از منازلافتاده سپهر در زلازل
عکس حمل از هلال خندهبر جیب فلک زهی فکنده
گاو فلکی چو گاو دریاگوهر به گلو در از ثریا
جوزا کمر درویه بستهبر تخت دو پیکری نشسته
هقعه چو کواعب قصب پوشباهنعه نشسته گوش در گوش
خرچنگ به چنگل ذراعیانداخته ناخن سباعی
نثره به نثار گوهر افشانطرفه طرفی دگر زرافشان
جبهه ز فروع جبهت خویشافروخته صد چراغ در پیش
قلب‌الاسد از اسد فروزانچون آتش عود عود سوزان
عذرا رخ سنبله در آن طرفبی‌صرفه نکرد دانه صرف
انگیخته غفر چون کریمانسه قرصه به کاسه یتیمان
میزان چو زبان مرد دانابگشاده زبانه با زبانا
عوا ز سماک هیچ شمشیرتازی سگ خویش رانده بر شیر
اکلیل به قلب تاج دادهعقرب به کمان خراج داده
با صادر و وارد نعایمبلده دو سه دست کرده قایم
جدی سر خود چو بز بریدهکافسانه سربزی شنیده
ذابح ز خطر دهان گرفتهسعد اخبیه را عنان گرفته
بلع ارنه دعای بلعمی بوددر صبح چرا دو دست بنمود
دلو از کله‌های آفتابیخاموش لب از دهن پر آبی
بنوشته دو بیت زیرش از زرکاین هست مقدم آن مخر
خاتون رشا ز ناقه‌داریبا بطن‌الحوت در عماری
بر شه ره منزل کواکباجرام بروج گشته راکب
بسته به سه پایه هوائیبطن‌الحمل از چهار پائی
عیوق به دست زورمندیبرده زهم افسران بلندی
وان کوکب دیگپایه کرداردر دیگ فلک فشانده افزار
نسرین پرنده پر گشادهطایر شده واقع ایستاده
شعری به سیاقت یمانیبی‌شعر به آستین فشانی
مبسوطه به یک چراغ زندهمقبوضه دو چشم زاغ کنده
سیاف مجره رنگ شمشیرانداخته بر قلاده شیر
چون فرد روان ستاره فربر فرق جنوب جلوه می‌کرد
بنشسته سریر بر توابعثالث چه عجب به زیر رابع
توقیع سماکها مسلسلگه رامح بوده گاه اعزل
می‌کرد سها زهم نشیناننقادی چشم تیز بینان
تابان دم گرگ در سحرگاهچون یوسف چاهی از بن چاه
پیرامن آن فلک نوردانپرگار بنات نعش گردان
قاری بر نعش در سواریکی دور بود ز نعش قاری
مجنون ز سر نظاره سازیمی‌کرد به چرخ حقه‌بازی
بر زهره نظر گماشت اولگفت ای به تو بخت را معول
ای زهره روشن شب‌افروزای طالع دولت از تو پیروز
ای مشعله نشاط جویانصاحب رصد سرود گویان
ای در کف تو کلید هر کامدر جرعه تو رحیق هر جام
ای مهر نگین تاجداریخاتون سرای کامگاری
ای طیبتی لطیف رایانخلق تو عبیر عطر سایان
لطفی کن ازان لطف که داریبگشای در امیدواری
زان یار که او دوای جانستبوئی برسان که وقت آنست
چون مشتری از افق برآمدبا او ز در دگر درآمد
کای مشتری ای ستاره سعدای در همه وعده صادق‌الوعد
ای در نظر تو جانفزائیدر سکه تو جهان گشائی
ای منشی نامه عنایتبر فتح و ظفر ترا ولایت
ای راست به تو قرار عالمقایم به صلاح کار عالم
ای بخت مرا بلندی از تودل را همه زورمندی از تو
در من به وفا نظاره‌ای کنور چارت هست چاره‌ای کن
چون دید که آن بخار خیزانهستند ز اوج خود گریزان
دانست کزان خیال بازیکارش نرسد به چاره سازی
نالید در آن که چاره ساز استاز جمله وجود بی‌نیاز است
گفت ای در تو پناهگاهمدر جز تو کسی چرا پناهم
ای زهره و مشتری غلامتسر نامه نام جمله نامت
ای علم تو بیش از آنکه دانندواحسان تو بیش از آنکه خوانند
ای بند گشای جمله مقصوددارای وجود و داور جود
ای کار برآور بلنداننیکو کن کار مستمندان
ای ما همه بندگان در بندکس را نه به جز تو کس خداوند
ای هفت فلک فکنده توای هر که بجز تو بنده تو
ای شش جهت از بلند و پستیمملوک ترا به زیر دستی
ای گر بصری به تو رسیدهبی دیده شده چو در تو دیده
ای هر که سگ تو گوهرش پاکوای هر که نه با تو برسرش خاک
ای خاک من از تو آب گشتهبنگر به من خراب گشته
مگذار که عاجزی غریبماز رحمت خویش بی نصیبم
آن کن ز عنایت خدائیکاید شب من به روشنائی
روزم به وفا خجسته گرددبه ختم ز بهانه رسته گردد
چون یک به یک این سخن فرو گفتدر گفتن این سخن فرو خفت
در خواب چنان نمود بختشکز خاک بر اوج شد درختش
مرغی بپریدی از سر شاخرفتی بر او به طبع گستاخ
گوهر ز دهن فرو فشاندیبر تارک تاج او نشاندی
بیننده ز خواب چون درآمدصبح از افق فلک برآمد
چون صبح ز روی تازه‌روئیمی‌کرد نشاط مهرجوئی
زان خواب مزاج بر گرفتهزان مرغ چو مرغ پر گرفته
در عشق که وصل تنگ یابستشادی به خیال یا به خوابست

.: Weblog Themes By MihanSkin :.

درباره وبلاگ

سلام دوستان

امیدوارم از مطالب وبلاگ خوشتون بیاد لطفا با دادن نظر و پیشنهاداتون به بهتر شدن وبلاگ کمک کنید

با تشکر


honey.7098@yahoo.com


بسوزد خانه ی لیلی و مجنون که رسم عاشقی در زمین انداخت اگر لیلی به مجنون داده میشد دل هیج عاشقی تنها نمیشد
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
Mail icon gramik.pl
دریافت همین آهنگ