تبلیغات
لیلی و مجنون

لیلی و مجنون
 
قالب وبلاگ
نویسندگان
نظر سنجی
به نظر شما برای بهتر شدن وبلاگ باید بیشتر چه مطالبی قرار بدم؟







لینک دوستان
صفحات جانبی
برای نمایش بزرگترین اندازه كلیك كنید

وقتی کنار ساحل بودی ندیدی که چنان باد موهایت را نوازش میکرد حتی باد هم متوجه شده بود که موهایی مانند موهای توروا بار دیگر نمیابد که ان را نوازش کند تو حتی باران را حس نکردی که چگونه قطره هایش برای برخورد با صورتت و لمس ان از هم سبقت میگرفتند
 ندیدی که چگونه همه در تلاش بودند که زودتر به تو برسند تو در خود بودی و هیچ کس از این خبر نداشت تو همچنان دریا را نگاه میکردی ولی هنوز از دنیایی که در اطرافت ایجاد کرده بودی خبر نداشتی تو نمیدانستی که با نگاه های گیرایت چگونه موج های دریا را به حرکت وا میداشتی تو نمیدی که چنان اسمان از دیدنت خوشحال است که از شوقش گریه اش گرفته و من در ان دوردست ها تورا مینگریستم و از کار زمانه در حیرت بودم مقصد همه به سوی تو بود و هیچ کس نمیداست مقصد تو به سوی کیست به تو مینگریستم و در تلاش بودم که بدانم که در درونت چیست که این چنین محو شدی و از فکر کردن دست بر نمیداری انتظار برای دانستن این امر مرا دیوانه میکرد ولی باز هم در فکر تو بودم به تو فکر میکردم به سویت  حرکت کردم از دور دست ها به اندام باوقار و مانند سروت نگاه میکردم به سویت که قدم برمیداشتم وجودم به لرزه می افتاد ولی از حرکت دست برنمیداشتم در چندقدمیت ایستادم از خودم پرسیدم چرا چشمانش را بسته ؟ هنوز متوجه وجود من نشده بودی وقتی به صورتت که مانند ماهی در این هوای بارانی روشنایی میداد نگریستنم باورم نمیشد که چنین شخصی هم روی این کره باشد با خودم گفتم تو یک فرشته ای و راهت را گم کردی هرچه فکر کردم چیزی جز این به ذهنم نیامد از حرکت زمانه و چرخیدن به دورت دیگر تعجب نمیکردم هرکه تورا میدید وجودش را میباخت به خاطر بستن چشمانت موج دریا دیگر حرکت نمیکرد چون دیگر نگاه تورا نداشت جرات حرکت کردن را نداشتم میترسیدم با دیدنم بروی و دیگر چهره ی زیبایت را نبینم محو در تماشایت بودم که ناخداگاه چشمانم را بستم مدام چهره ات را به یاد می اوردم از فکر کردن به تو لذت میبردم و هرچه از زمان میگذشت دوست داشتم که بیش تر و بیشتر به تو فکر کنم نمیدانم که چه مدت طول کشید که تورا نیافتم باورم نشد که تو رفته باشی چشمانم را بستم و دوباره گشودم ولی باز نبودی از اینکه در کنارم نبودی احساس بدی داشتم ولی دیگر تو رفته بودی و نمیشد کاری کردی



نظر یادتون نره



طبقه بندی: داستان کوتاه عاشقانه،
[ دوشنبه 22 خرداد 1391 ] [ 06:34 ب.ظ ] [ لیلی گچی ]
.: Weblog Themes By MihanSkin :.

درباره وبلاگ

سلام دوستان

امیدوارم از مطالب وبلاگ خوشتون بیاد لطفا با دادن نظر و پیشنهاداتون به بهتر شدن وبلاگ کمک کنید

با تشکر


honey.7098@yahoo.com


بسوزد خانه ی لیلی و مجنون که رسم عاشقی در زمین انداخت اگر لیلی به مجنون داده میشد دل هیج عاشقی تنها نمیشد
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
Mail icon gramik.pl
دریافت همین آهنگ