تبلیغات
لیلی و مجنون

لیلی و مجنون
 
قالب وبلاگ
نویسندگان
نظر سنجی
به نظر شما برای بهتر شدن وبلاگ باید بیشتر چه مطالبی قرار بدم؟







لینک دوستان
صفحات جانبی
برای نمایش بزرگترین اندازه كلیك كنید

امروز دوباره پارک را میبینم از ان دوردست ها هم میتوانم درختان را که شاخ و برگ هایشان کم کم به خاطر پاییز زرد شده اند را ببینم به پارک که نزدیک میشوم وارد شدن برایم سخت است یادم می اید وقتی در گذشته با هم به اینجا می امدیم اولین قدم را با هم برمیداشتیم ....

ولی الان باید تنها وارد شوم چشمانم را میبندم و وارد پارک میشوم درختانی را که هربار می امدیم و نامی برای انها میگذاشتیم را به یاد دارم پاییز است فصلی که در ان من تنهایی  ام را به جان خریدم و درختان با برگ هایشان قهر کرده اند هرقدم که بر میدارم درختان مرا به خاطر می اوردند ولی از خود میپرسند که یار مهربانش کجاست؟ همه ی انها تورا دوست داشتند به یاد داشتم هنگامی که قدم میزدیم شاخه های درختان در مقابلت خم میشدند همه ی گل ها بادیدنت میخندیدند و شکوفه ها سرباز میکردند که چهره ی ماهت را ببینند اکنون همه ی ان ها در انتظار تو هستند همه ی انها همانند من دلشان برای تو تنگ شده قدم که برمیدارم و روی برگ ها پا میگذارم صدای خش خش  انها مرا به یاد تو می اندازد همیشه میگفتی که زیبایی پاییز به راه رفتن رو همین برگ هاست قدم میزنم و همچنان صدای تو و صدای برگ ها را میشنوم  از دور همان نیمکت که میگفتی مال ماست را میبنم خطراتت را به یاد می اوردمو انچنان اشک در چشمانم جمع میشود که سرم را پایین می اندازم به صندلی که نزدیک میشوم مثل اینکه تو راست میگفتی این نیمکت مال ماست خاک چنان روی ان را گرفته که مشخص است مدتی است که هیچ کس به اینجا نیامده ان را تمیز کردم و روی ان نشستم دوباره همان رفتگر که کلاه سبز رنگی و دستکش به دست داشت را میبینم بادسردی که می وزد اورا به سختی اذیت میکند دستکش هایش پاره شده اند باران شروع به باریدن میکند و کم کم همه از پارک خارج میشوند این برایم زیبار تر است بلند شدم و به همان قسمتی که رفتگر برگ ها را جمع میکرد رفتم در همان قسمت شروع به راه رفتن میکنم به اهستی قدم میزنم چون دوست دارم زیر باران باشم من باران را به خاطر تو دوست دارم چون اولین روزی که تورا دیدم روزی بارانی بود اکنون زیر همین باران که مارا با هم اشنا کرد من به تو فکر میکنم و گریه میکنم و همین باران به جای دستان زیبای تو اشک های مرا پاک میکند




نظر یادتون نره



طبقه بندی: داستان کوتاه عاشقانه،
[ دوشنبه 22 خرداد 1391 ] [ 08:03 ب.ظ ] [ لیلی گچی ]
.: Weblog Themes By MihanSkin :.

درباره وبلاگ

سلام دوستان

امیدوارم از مطالب وبلاگ خوشتون بیاد لطفا با دادن نظر و پیشنهاداتون به بهتر شدن وبلاگ کمک کنید

با تشکر


honey.7098@yahoo.com


بسوزد خانه ی لیلی و مجنون که رسم عاشقی در زمین انداخت اگر لیلی به مجنون داده میشد دل هیج عاشقی تنها نمیشد
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
Mail icon gramik.pl
دریافت همین آهنگ