تبلیغات
لیلی و مجنون

لیلی و مجنون
 
قالب وبلاگ
نویسندگان
نظر سنجی
به نظر شما برای بهتر شدن وبلاگ باید بیشتر چه مطالبی قرار بدم؟







لینک دوستان
صفحات جانبی

چند سالی میگذشت که دایره آبی قطعه گمشده خود را پیدا کرده بود. اکنون صاحب فرزند هم شده بود، یک دایره آبی کوچک با یک شیار کوچک.

w01


ادامه مطلب

طبقه بندی: داستان کوتاه عاشقانه،
[ جمعه 9 تیر 1391 ] [ 11:33 ب.ظ ] [ لیلی گچی ]
برای نمایش بزرگترین اندازه كلیك كنید

امروز دوباره پارک را میبینم از ان دوردست ها هم میتوانم درختان را که شاخ و برگ هایشان کم کم به خاطر پاییز زرد شده اند را ببینم به پارک که نزدیک میشوم وارد شدن برایم سخت است یادم می اید وقتی در گذشته با هم به اینجا می امدیم اولین قدم را با هم برمیداشتیم ....


ادامه مطلب

طبقه بندی: داستان کوتاه عاشقانه،
[ دوشنبه 22 خرداد 1391 ] [ 08:03 ب.ظ ] [ لیلی گچی ]
برای نمایش بزرگترین اندازه كلیك كنید

وقتی کنار ساحل بودی ندیدی که چنان باد موهایت را نوازش میکرد حتی باد هم متوجه شده بود که موهایی مانند موهای توروا بار دیگر نمیابد که ان را نوازش کند تو حتی باران را حس نکردی که چگونه قطره هایش برای برخورد با صورتت و لمس ان از هم سبقت میگرفتند

ادامه مطلب

طبقه بندی: داستان کوتاه عاشقانه،
[ دوشنبه 22 خرداد 1391 ] [ 07:34 ب.ظ ] [ لیلی گچی ]
روزی معلمی از دانش آموزانش خواست که اسامی همکلاسی هایشان را بر روی دو ورق کاغذ بنویسند و پس از نوشتن هر اسم یک خط فاصله قرار دهند ........

ادامه مطلب

طبقه بندی: داستان کوتاه عاشقانه،
[ دوشنبه 22 خرداد 1391 ] [ 04:56 ب.ظ ] [ لیلی گچی ]




” جان بلانکارد ” از روی نیمکت برخاست لباس ارتشی اش را مرتب کرد و به تماشای انبوه مردم که راه خود را از میان ایستگاه بزرگ مرکزی پیش می گرفتند مشغول شد . او به دنبالدختری می گشت که چهره او را هرگز ندیده بود اما قلبش را می شناخت 

ادامه مطلب

طبقه بندی: داستان کوتاه عاشقانه،
[ دوشنبه 22 خرداد 1391 ] [ 04:39 ب.ظ ] [ لیلی گچی ]
برای نمایش بزرگترین اندازه كلیك كنید



یک روز آموزگار از دانش آموزانی که در کلاس بودند پرسید آیا می توانید راهی غیر تکراری برای ابراز عشق ، بیان کنید؟
برخی از دانش آموزان گفتند با بخشیدن عشقشان را معنا می کنند.

ادامه مطلب

طبقه بندی: داستان کوتاه عاشقانه،
[ دوشنبه 22 خرداد 1391 ] [ 04:33 ب.ظ ] [ لیلی گچی ]


چند روزی که در یکی از اتاق های بیمارستان بستری شده بودم، زن و شوهری در تخت روبروی من مناقشه ی بی پایانی را ادامه می دادند. زن می خواست از بیمارستان مرخص شود و شوهرش می خواست او همان جا بماند.

ادامه مطلب

طبقه بندی: داستان کوتاه عاشقانه،
[ دوشنبه 22 خرداد 1391 ] [ 04:28 ب.ظ ] [ لیلی گچی ]
.: Weblog Themes By MihanSkin :.

درباره وبلاگ

سلام دوستان

امیدوارم از مطالب وبلاگ خوشتون بیاد لطفا با دادن نظر و پیشنهاداتون به بهتر شدن وبلاگ کمک کنید

با تشکر


honey.7098@yahoo.com


بسوزد خانه ی لیلی و مجنون که رسم عاشقی در زمین انداخت اگر لیلی به مجنون داده میشد دل هیج عاشقی تنها نمیشد
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
Mail icon gramik.pl
دریافت همین آهنگ